برچسب:
نویسنده: کامیار احمدپور
سلام بعد ازعید تصمیم گرفتم حداقل هفته ایی دوبار برم کاردرمانی ، عضلات پاهای نازنینم ازکوتاهی نجات پیدا کنن یا حداقل اوضاع ناجورتر نشه .هوای امروز سرد بود و چقدرمی چسبید زیرلحاف خوابیدن و تکون نخوردن اما می بایست برم وگرنه میرفت تا پنج روز دیگه که نوبتم بشه .ساعت هشت صبح بود که رسیدم کاردرمانی ، اولین مشتری مغازه شون بودم وتقریبا تاساعت نه ونیم ک
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدپور
سلام کلاس نقاشی ام ،نزدیکای خونه خواهرم هست . به خواهرم اس ام اس دادم اگر نوه ات اونجاست بعد ازکلاس جهت تغذیه روحی بیام دم خونه اتون و اون بره کوچولو و ببینمش . وقتی که گفت الان بیدارشده تا نخوابیده زودی بیا . مثل عاشقا لحظه شماری میکردم که کلاسم زودی تموم بشه .وقتی استادمون نیم ساعت قبل ازتمومی کلاس کیفش و برداشت و گفت : کاری پیش اومده باید برم ش
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدپور