خرید بک لینک
 سلام روز دوازده فروردین جهت پیشواز سیزده بدر قرارشد ، با کل خانواده بریم باغ شوهرخواهرم که درنزدیکی شهرمون قرارداره .  بعدازهرگز گفتن لازم نیست تو ماشین برداری و ما می آییم دنبالت .خیلی وقت بود دلم میخواست رانندگی نکنم و  مثل یه پارچه خانم بشینم تو ماشین و باخیال راحت تخمه بشکنم و بیرون و دید بزنم .قبل ازاینکه بیان دنبالم داشتم دستپاچه گ

برچسب: نویسنده: کامیار احمدپور تاريخ: پنجشنبه 6 ارديبهشت 1397 ساعت: 13:40

سلام بعد ازعید تصمیم گرفتم حداقل هفته ایی دوبار برم کاردرمانی ، عضلات پاهای نازنینم  ازکوتاهی نجات پیدا کنن یا حداقل اوضاع ناجورتر نشه .هوای امروز سرد بود و چقدرمی چسبید زیرلحاف خوابیدن و تکون نخوردن اما می بایست برم وگرنه میرفت تا پنج روز دیگه که نوبتم بشه .ساعت هشت صبح بود که رسیدم کاردرمانی ، اولین مشتری مغازه شون بودم وتقریبا تاساعت نه ونیم ک

برچسب: نویسنده: کامیار احمدپور تاريخ: پنجشنبه 6 ارديبهشت 1397 ساعت: 13:40

سلام کلاس نقاشی ام ،نزدیکای خونه خواهرم هست . به خواهرم اس ام اس دادم اگر نوه ات اونجاست بعد ازکلاس جهت تغذیه روحی بیام دم خونه اتون و اون بره کوچولو و ببینمش .  وقتی که گفت الان بیدارشده تا نخوابیده زودی بیا . مثل عاشقا لحظه شماری میکردم که کلاسم زودی تموم بشه .وقتی استادمون نیم ساعت قبل ازتمومی کلاس کیفش و برداشت و گفت : کاری پیش اومده باید برم ش

برچسب: نویسنده: کامیار احمدپور تاريخ: پنجشنبه 6 ارديبهشت 1397 ساعت: 13:40

صفحه بندی